
کاش
روزی از خواب بیدار می شدم
و می دیدم
که هنوز پسر بچه کوچکی هستم
که آروز دارد
دوچرخه ای داشته باشد
و تیله هایش را در انباری
داخل یک شیشه مربا قایم می کند.
و خسته از الک دولک سرتاسر روز
شب هنگام
روی دفتر مشقش به خواب می رود.
چقدر خوب گفت مرحوم شهریار که با روح و جان آدمی سخن می گوید:
آی اوزومو او ازدیرن گونلریم
آقاش مینیپ آت گزدیرن گونلریم
***
من قاییدیب بیرده اوشاق اولئیدیم
بیر گول آچیپ اوندان سورا سولئیدیم.




